X
تبلیغات
"برترینهای روانشناسی ذهن ، فکر و موفقیت"
تاريخ : 92/09/28
نويسنده : یه پسر 32 ساله
بچه ها سلام ...

دوباره بلاگفا تمام زحمتهام رو به باد داد ...

هر چه قدر برا قالب وبلاگ و کدنویسی هاش کرده بودم همه رو پاک کرده ...

این بار چندمه که این کار رو میکنه ... " عیب نداره من دست از تلاش بر نمیدارم "

همتون و دوست دارم برای مدتی دیگه اینجا نمینویسم ...

بزودی با سایت مستقل و قدرتمند خودم روی یه سرور اختصاصی با شما خواهم بود ...

لطفا با نظراتتون کمکم کنین ...

در ضمن همه دوستانیکه برای همکاری علاقه مندند لطفا در قسمت نظرات پیام بگذارند .


با نهایت تشکر و سپاس و قدردانی از همتون همتون رو دوست دارم ...


تاريخ : 89/09/19
نويسنده : یه پسر 32 ساله


اگه میخوای واقعا موفق بشی اینو بخون

اگر واقعا می خواهی موفق شوی و واقعا تصمیم داری توی زندگی به اون چیزایی که دوست داری برسی اگه واقعا می خواهی توی هر زمینه ای که دوست داری موفقترین باشی باید یه تصمیم خیلی خیلی خلی مهمی بگیری یه تصمیمی توی یه بخش از زندگیت که توی تمام جنبه ای زندگیت تاثیر می گذاره و اون اینه :

این متن زیر  رو با صدای بلند و از صمیم قلب و با تمام وجودت بخون : سعی کن چند بار و چند بار در هفته بخوان انوقت ببین که چه شور و شوق و انرژی فوق العاده در وجودت خواهی یافت که تو را انچنان به سمت موفقیت هدایت خواهد کرد که تا الان برایت غریب بوده .

واما ...

بقیه در ادامه مطلب



تاريخ : 92/12/02
نويسنده : یه پسر 32 ساله



:: موضوعات مرتبط: جملکس ( جمله با عکس )
تاريخ : 92/09/11
نويسنده : یه پسر 32 ساله
داستان بسیار زیبای نصوح ...

نصوح، مردی که در حمام زنانه کار می کرد
نصوح مردى بود شبیه زنها ،صدایش نازک بود صورتش مو نداشت و اندامی زنانه داشت او مردی شهوتران بود با سواستفاده از وضع ظاهرش در حمام زنانه کار مى کرد و کسى از وضع او خبر نداشت او از این راه هم امرارمعاش می کرد هم ارضای شهوت.

گرچه چندین بار به حکم وجدان توبه کرده بود اما هر بار توبه اش را می شکست.

او دلاک و کیسه کش حمام زنانه بود. آوازه تمیزکارى و زرنگى او به گوش همه رسیده و زنان و دختران و رجال دولت و اعیان و اشراف دوست داشتند که وى آنها را دلاکى کند و از او قبلاً وقت مى گرفتند تا روزى در کاخ شاه صحبت از او به میان آمد. دختر شاه به حمام رفت و مشغول استحمام شد.

از قضا گوهر گرانبهاى دختر پادشاه در آن حمام مفقود گشت ، از این حادثه دختر پادشاه در غضب شد و دستور داد که همه کارگران را تفتیش کنند تا شاید آن گوهر ارزنده پیدا شود.

کارگران را یکى بعد از دیگرى گشتند تا اینکه نوبت به نصوح رسید او از ترس رسوایى ، حاضر نـشد که وى را تفتیش ‍ کنند، لذا به هر طرفى که مى رفتند تا دستگیرش کنند، او به طرف دیگر فرار مى کرد و...
این عمل او سوء ظن دزدى را در مورد او تقویت مى کرد و لذا مأمورین براى دستگیرى او بیشتر سعى مى کردند. نصوح هم تنها راه نجات را در این دید که خود را در میان خزینه حمام پنهان کند، ناچار به داخل خزینه رفته و همین که دید مأمورین براى گرفتن او به خزینه آمدند و دیگر کارش از کار گذشته و الان است که رسوا شود به خداى تعالى متوجه شد و از روى اخلاص توبه کرد در حالی که بدنش مثل بید می‌لرزید با تمام وجود و با دلی شکسته گفت: خداوندا گرچه بارها توبه‌ام بشکستم، اما تو را به مقام ستاری ات این بار نیز فعل قبیحم بپوشان تا زین پس گرد هیچ گناهی نگردم و از خدا خواست که از این غم و رسوایى نجاتش دهد.

نصوح از ته دل توبه واقعی نمود ناگهان از بیرون حمام آوازى بلند شد که دست از این بیچاره بردارید که گوهر پیدا شد. پس از او دست برداشتند و نصوح خسته و نالان شکر خدا به جا آورده و از خدمت دختر شاه مرخص ‍ شد و به خانه خود رفت.

او عنایت پرودگار را مشاهده کرد. این بود که بر توبه اش ثابت قدم ماند و فوراً از آن کار کناره گرفت.

چند روزی از غیبت او در حمام سپری نشده بود که دختر شاه او را به کار در حمام زنانه دعوت کرد، ولی نصوح جواب داد که دستم علیل شده و قادر به دلاکی و مشت و مال نیستم، و دیگر هم نرفت. هر مقدار مالى که از راه گناه کسب کرده بود در راه خدا به فقرا داد و چون زنان شهر از او دست بردار نبودند، دیگر نمى توانست در آن شهر بماند و از طرفى نمى توانست راز خودش را به کسى اظهار کند، ناچار از شهر خارج و در کوهى که در چند فرسنگی آن شهر بود، سکونت اختیار نمود و به عبادت خدا مشغول گردید.

شبی در خواب دید که کسی به او می گوید:"ای نصوح! تو چگونه توبه کرده اى و حال آنکه گوشت و پوست تو از فعل حرام روئیده شده است؟ تو باید چنان توبه کنى که گوشتهاى حرام از بدنت بریزد.» همین که از خواب بیدار شد با خودش قرار گذاشت که سنگ هاى سنگین حمل کند تا گوشت هاى حرام تنش را آب کند.

نصوح این برنامه را مرتب عمل مى کرد تا در یکى از روزها همانطورى که مشغول به کار بود، چشمش به میشى افتاد که در آن کوه چرا می کرد. از این امر به فکر فرو رفت که این میش از کجا آمده و از کیست؟

عاقبت با خود اندیشید که این میش قطعاً از شبانى فرار کرده و به اینجا آمده است، بایستى من از آن نگهدارى کنم تا صاحبش پیدا شود . لذا آن میش را گرفت و نگهدارى نمود خلاصه میش زاد ولد کرد و نصوح از شیر آن بهره مند مى شد تا سرانجام کاروانى که راه را گم کرده بود و مردمش از تشنگى مشرف به هلاکت بودند عبورشان به آنجا افتاد، همین که نصوح را دیدند از او آب خواستند و او به جاى آب به آنها شیر مى داد به طورى که همگى سیر شده و راه شهر را از او پرسیدند.
وى راهى نزدیک را به آنها نشان داده و آنها موقع حرکت هر کدام به نصوح احسانى کردند و او در آنجا قلعه اى بنا کرده و چاه آبى حفر نمود و کم کم در آنجا منازلى ساخته و شهرکى بنا نمود و مردم از هر جا به آنجا آمده و در آن محل سکونت اختیار کردند، همگى به چشم بزرگى به او مى نگریستند.

رفته رفته، آوازه خوبى و حسن تدبیر او به گوش پادشاه آن عصر رسید که پدر آن دختر بود. از شنیدن این خبر مشتاق دیدار او شده، دستور داد تا وى را از طرف او به دربار دعوت کنند. همین که دعوت شاه به نصوح رسید، نپذیرفت و گفت: من کارى و نیازى به دربار شاه ندارم و از رفتن نزد سلطان عذر خواست.

مامورین چون این سخن را به شاه رساندند شاه بسیار تعجب کرد و اظهار داشت حال که او نزد ما نمی آید ما مى رویم او را ببینیم.پس با درباریانش به سوى نصوح حرکت کرد، همین که به آن محل رسید به عزرائیل امر شد که جان پادشاه را بگیرد، پس پادشاه در آنجا سکته کرد و نصوح چون خبردار شد که شاه براى ملاقات و دیدار او آمده بود، در مراسم تشییع او شرکت و آنجا ماند تا او را به خاک سپردند و چون پادشاه پسرى نداشت، ارکان دولت مصلحت دیدند که نصوح را به تخت سلطنت بنشانند. چنان کردند و نصوح چون به پادشاهى رسید، بساط عدالت را در تمام قلمرو مملکتش گسترانیده و بعد با همان دختر پادشاه که ذکرش رفت، ازدواج کرد و چون شب زفاف و عروسى رسید، در بارگاهش ‍ نشسته بود که ناگهان شخصى بر او وارد شد و گفت چند سال قبل، میش من گم شده بود و اکنون آن را نزد تو یافته ام، مالم را به من برگردان.

نصوح گفت : درست است و دستور داد تا میش را به او بدهند، گفت چون میش مرا نگهبانى کرده اى هرچه از منافع آن استفاده کرده اى، بر تو حلال ولى باید آنچه مانده با من نصف کنى.

گفت: درست است و دستور داد تا تمام اموال منقول و غیر منقول را با او نصف کنند.آن شخص گفت: بدان اى نصوح، نه من شبانم و نه آن میش است بلکه ما دو فرشته براى آزمایش تو آمده ایم. تمام این ملک و نعمت اجر توبه راستین و صادقانه ات بود که بر تو حلال و گوارا باد، و از نظر
غایب شدند...


لطفا نظر خود را در مورد این داستان بنویسید ... سپاسگذارم




:: موضوعات مرتبط: داستانهای آموزنده
تاريخ : 92/08/27
نويسنده : یه پسر 32 ساله
داستانی واقعا زیبا و شگفت انگیز از ادیسون

ادیسون در سنین پیری پس از کشف لامپ، یکی از ثروتمندان به شمار میرفت و درآمد سرشارش را تمام و کمال در آزمایشگاه مجهزش که ساختمان بزرگی بود هزینه می‌کرد....


 این آزمایشگاه، بزرگترین عشق پیرمرد بود. هر روز اختراعی جدید در آن شکل می گرفت تا آماده بهینه سازی و ورود به بازار شود در همین روزها بود که نیمه های شب از اداره آتش نشانی به پسر ادیسون اطلاع دادند، آزمایشگاه پدرش در آتش می سوزد و حقیقتا کاری از دست کسی بر نمی آید و تمام تلاش مأموان فقط برای جلوگیری از گسترش آتش به سایر ساختمانها است.

آنها تقاضا داشتند که موضوع به نحو قابل قبولی به اطلاع پیرمرد رسانده شود…
پسر با خود اندیشید که احتمالآ پیرمرد با شنیدن این خبر سکته می‌کند و لذا از بیدار کردن او منصرف شد و خودش را به محل حادثه رساند و با کمال تعجب دید که پیرمرد در مقابل ساختمان آزمایشگاه روی یک صندلی نشسته است و سوختن حاصل تمام عمرش را نظاره می‌کند!!!

پسر تصمیم گرفت جلو نرود و پدر را آزار ندهد. او می‌اندیشید که پدر در بدترین شرایط عمرش بسر می‌برد. ناگهان پدر سرش را برگرداند و پسر را دید و با صدای بلند و سر شار از شادی گفت: پسر تو اینجایی؟ میبینی چقدر زیباست؟!! رنگ آمیزی شعله‌ها را میبینی؟!! حیرت آور است!!!
من فکر می‌کنم که آن شعله‌های بنفش به علت سوختن گوگرد در کنار فسفر به وجود آمده است! وای! خدای من، خیلی زیباست! کاش مادرت هم اینجا بود و این منظره زیبا را می‌دید. کمتر کسی در طول عمرش امکان دیدن

چنین منظره زیبایی را خواهد داشت! نظر تو چیست پسرم؟!!
پسر حیران و گیج جواب داد: پدر تمام زندگیت در آتش می‌سوزد و تو از زیبایی رنگ شعله‌ها صحبت می‌کنی؟!!!!!!

چطور میتوانی؟! من تمام بدنم می‌لرزد و تو خونسرد نشسته‌ای؟!

پدر گفت: پسرم از دست من و تو که کاری بر نمی آید. مأمورین هم که تمام تلاششان را می کنند. در این لحظه بهترین کار لذت بردن از منظره ایست که دیگر تکرار نخواهد شد…!
در مورد آزمایشگاه و باز سازی یا نو سازی آن فردا فکر می‌کنیم! الآن موقع این کار نیست! به شعله‌های زیبا نگاه کن که دیگر چنین امکانی را نخواهی داشت!!!

توماس آلوا ادیسون سال بعد مجددا در آزمایشگاه جدیدش مشغول کار بود و همان سال یکی از بزرگترین
اختراع بشریت یعنی ضبط صدا را تقدیم جهانیان نمود. آری او گرامافون را درست یک سال پس از آن واقعه اختراع کرد.


تاريخ : 92/08/27
نويسنده : یه پسر 32 ساله

شخصیت شناسی مردان از روی لباس


اول این رو بگم که من این مطلب رو گذاشتم و نوشتم اما الله اعلم از صحت و سقمش ...

نظر با شما دوست نازنین ...

زنان برای فهم روحیات و خصوصیات مردان باید به هزار حیله متوسل شوند و شش دانگ حواسشان را جمع کنند تا بتوانند شناخت کافی نسبت به مرد زندگی‌شان به دست بیاورند. شما هم اگر جزو خانم‌هایی هستید که می‌خواهید همسر یا نامزدتان را بهتر بشناسید، می‌توانید از نوع لباس پوشیدنش به ویژگی‌های اخلاقی او پی ببرید و بهترین و درست‌ترین عکس‌العمل را در مقابل او انجام دهید. به‌خاطر داشته باشید هرچه شناخت شما کامل‌تر و درست‌تر باشد و انتخاب بهتری داشته باشید، زندگی مشترک شیرین‌تری را تجربه خواهید کرد.


تاريخ : 92/08/27
نويسنده : یه پسر 32 ساله

معنی عشق



:: موضوعات مرتبط: تمام مطالب وبلاگ، جملکس ( جمله با عکس )
تاريخ : 92/08/27
نويسنده : یه پسر 32 ساله

آموزش روشهای درمان و مقابله با کمرویی و خجالت برای ایجاد روابط بهتر

آیا می‌توانید آخرین باری را که درون یک اتاق در میان افراد غریبه ایستاده بودید، به یاد بیاورید؟ آیا آن موقع احساس خجالت و بی‌دست و پایی کردید؟ آیا وقتی می‌خواهید از کسی یک سؤال کوچک بپرسید، خجالت می‌کشید و حتی برای پرسیدن تاریخ و ساعت، ضربان قلبتان تند می‌شود؟ آیا وقتی می‌خواهید برای انجام یک معامله یا خرید به کسی مراجعه کنید، مردد می‌شوید، آیا این احساس شما را از زندگی عقب نگه داشته است. صرف‌ نظر از درونگرا یا برونگرایی افراد، همه انسان‌ها در زندگی و در بعضی شرایط و مسائل احساس خجالت می‌کنند. از لحاظ اجتماعی فقط افراد درونگرا کم‌رویی را تجربه نمی‌کنند. کم رویی عبارت است از احساس بدی که فرد در مقابل اطرافیان دارد. در این بحث به عادت‌ها و راه‌های مقابله با این مسأله خواهیم پرداخت.



:: موضوعات مرتبط: تمام مطالب وبلاگ
تاريخ : 92/08/27
نويسنده : یه پسر 32 ساله

افکار ما و دنیای کائنات و زندگی

مهم ترین دست یافته بشر و یا مهم ترین کشف بشر..دنیای کائنات است!!!به طور کلی انسان هر فکری کند.....اعم از:خوب/بد/قشنگ/و....برایش اتفاق می افتد........

افکار ما به طور خواسته و یا ناخواسته اتفاق می افتد!!!اگر افکار روزانه ما پر از ترس از اتفاقی ست که نمیخواهیم برایمان بی افتد..و یا فکر میکنیم که :فلان اتفاق بی افتد چه میشود؟؟؟حتما همان را جذب خواهیم کرد..و متاسفانه ان اتفاق در زندگیه واقعی رخ میده 

پس چه بهتر است بجای ترس و افکار بد...افکار خوب را جایگزین کنیم!!!!مثلا بجای گفتن:نکند فلان اتفاق بی افتد...بگوئیم:اصلا اتفاق بدی نخواهد افتاد!!!!اگر از چنین جمله ای استفاده کنیم..کائنات هم همان را به ما میدهند..یعنی اصلا اتفاق بدی نخواهد افتاد!!!کائنات مثل یک غول چراغ جادو هستند که فقط میگویند:بله قربان؟؟؟؟چشم قربان!!!حالا دیگر به ما بستگی دارد که چه چیزی را از کائنات خواستار باشیم....

ما میتوانیم وقتی که مشکلات بسیار زیادی هم که داریم..وقتی صبح از خواب بیدار میشویم و باید دوباره شروع به مقابله با این همه مشکلات کنیم...بجای ان که بگوئیم:خدا به خیر کند صبح شده...بگوئیم:صبح به خیر خدا!!!!!این جور جملات که سرشار از انرژی هستند همیشه ما را به مقصود نزدیک میکند.

حالا ارتباط  اینها با زندگی..به جز کامروایی و خوشبختی و یک زندگیه خوب نیست.

حالا انتخاب با خودمان است.......


تاريخ : 92/08/26
نويسنده : یه پسر 32 ساله
Normal 0 false false false MicrosoftInternetExplorer4

/* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0cm 5.4pt 0cm 5.4pt; mso-para-margin:0cm; mso-para-margin-bottom:.0001pt; mso-pagination:widow-orphan; font-size:10.0pt; font-family:"Times New Roman"; mso-ansi-language:#0400; mso-fareast-language:#0400; mso-bidi-language:#0400;}

دانلود کتاب " اسرار خاطرات کودکی "  pdf



کتاب اسرار خاطرات کودکیعنوان : کتاب اسرار خاطرات کودکی
موضوع : روانشناسی
نویسنده : کوین لیمن - رندی کارلسون
زبان : فارسی
نوع مطلب : EBook
نوع فایل : PDF
حجم : 3.12 مگابایت
تعداد صفحات : 285

توضیحات کتاب :
در ((اسرار خاطرات کودکی)) نگارنده این موضوع را مطرح می‌سازد که با استفاده از ((خاطرات کودکی)) می‌توان به شخصیت هر کسی پی برد .و براساس آن بخشی از شخصیت را که مورد علاقه است تقویت نمود یا بخش‌هایی از آن را تغییر داد .

فهرست موضوعات
ارزش خاطرات
همه چیز از اینجا شروع می شود
خاطراتتان را تغییر دهید
اهمیت خاطرات
تجدید خاطره


دانلود کتاب راهنمای جامع موفقیت با لینک مستقیم با حجم 3.6 mb




:: موضوعات مرتبط: تمام مطالب وبلاگ، دانلود کتاب pdf، دانلودها Download
تاريخ : 92/08/26
نويسنده : یه پسر 32 ساله

دانلود کتاب : " افکار کوچک و دنیای بزرگ " pdf

عنوان : کتاب افکار کوچک و دنیای بزرگ

موضوع : روانشناسی / متافیزیک

نویسنده : موریس مترلینگزبان : فارسی

نوع مطلب : EBook

نوع فایل : PDF

حجم : 2.55 مگابایت

تعداد صفحات : 230


دانلود کتاب راهنمای جامع موفقیت با لینک مستقیم با حجم 2.55 mb




:: موضوعات مرتبط: تمام مطالب وبلاگ، دانلود کتاب pdf، دانلودها Download
تاريخ : 92/08/26
نويسنده : یه پسر 32 ساله

دانلود کتاب " کتاب قدرت در درون ماست" pdf



عنوان : کتاب قدرت در درون ماست
موضوع : روانشناسی
نویسنده : لوئیس ال هی
زبان : فارسی
نوع مطلب : EBook
نوع فایل : PDF
حجم : 1.37 مگابایت
تعداد صفحات : 271

توضیحات کتاب :

انسان همان موجودی است که میلیارد ها رمز و راز وجودش از آغاز تاریخ تا کنون ذهن اندیشمندان و عالمان را به خود مشغول داشته و خواهد داشت. دانشمندان و متفکران در این سالیان دراز هر کدام به نوبه ی خود به عجایب این خلقت پیچیده و شگفت انگیز پی برده اند اما این نظرات گوناگون هر کدام به فراخور موضوع خود و دانش مطرح کننده اش نکات مثبت و منفی منحصر بفردی دارند. البته در طول تاریخ همواره این بخش های مثبت نظرات بوده اند که زمینه بلوغ و رشد فزاینده تر را نوید میدادند.
بر همین اساس ، کتاب قدرت در درون ماست بیان کننده نظرات و پیشنهادات شخصی است که با کند و کاو خویش و عمل به یافته های این تلاش توانسته است پاره ای از مشکلات خود را رفع نماید.

دانلود کتاب " قدرت در درون ماست " با لینک مستقیم با حجم 1.37 mb





:: موضوعات مرتبط: تمام مطالب وبلاگ، دانلود کتاب pdf، دانلودها Download
تاريخ : 92/08/26
نويسنده : یه پسر 32 ساله

زمان تغییر زندگی شما چه زمانیست ؟ 




:: موضوعات مرتبط: تمام مطالب وبلاگ، جملکس ( جمله با عکس )
تاريخ : 92/08/26
نويسنده : یه پسر 32 ساله

100 حقیقت زندگی ( جملات خواندنی زیبا )

1 - هیچ هدفی بدون طی کردن مسیر و راه آن دست یافتنی نیست.

2 - آنچه که در ظاهر هر شخص می‏بینیم، به ندرت دقیقا همان چیزی است که آن شخص واقعا هست.

3 – جرات و شهامت این نیست که روبروی شیر بایستیم بلکه این است که بفهمیم چطور می‏توان از شر او جان سالم بدر برد.

4 – هیچ کس نمی‏تواند ما را شاد کند جز خودمان. (اگر بخواهیم)

5– اگر شما یک قدم مثبت بردارید، کائنات ۱۰۰ قدم به سمت شما می‏آیند.



:: موضوعات مرتبط: تمام مطالب وبلاگ، جملات زیبا و انرژی بخش، نکات خواندنی کوچک
سلام ...
ورودتون رو به این وبلاگ تبریک میگویم .

لطفا برای تبادل لینک ما را لینک کنید و پیام بگذارید تا سریعا در این وبلاگ لینک سایت یا وبلاگ شما قرار بگیرد .

استفاده از تمام مطالب وبلاگ آزاد است فقط برام باعث افتخاره و ازت سپاسگذاری میکنم اگه یه جای کوچیک انتهای مطلب به عنوان منبع لینک داشته باشم .
سپاسگذارم